مير تقي الدين كاشاني

349

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

مرا نه درخور وصفىست طبع نظم روان * عجب نباشد اگر آب خوش خورى ز سفال منم ز يمن مديح تو شير بيشهء شعر * غضنفرم كه درين بيشه‌ام مديح سگال هميشه تا دهد اين لاجورد صفحه نشان * مثال‌وار ز طغراى روزگار مثال رسد به نام شريفت مثال عمر و شرف * به هر مثال كه خواهى ز ايزد متعال و له فى المقطعات ديروز كه از تصدّق شاه * دينار دو الف بود در كار مىگفت طمع كه در فن اخذ * مبرم شو و بىحيا و جرّار من نشنيدم نصيحت او * يك الف رسيد آخرين بار تحقيق شد اين مثل كه گويند * پندى بود و هزار دينار * * * مير يعقوبى كه شد خياط شعر * اين زمان از كار و بار افتاده است بس كه مىدوزد لباس شعر بد * بخيه‌اش بر روى كار افتاده است * * * به صورت ، مير هزلى چون افندى است * اگرچه نيست در كاشان افندى به تحسين كلامش مىتوان گفت * افندى يار افندى جان افندى * * * ميا پيش اين‌چنين اى خواجه زين پس * بينديش از قباحت كردن خويش قباحتها بسى كردى و بردى * به پشتىّ محمّد قاسم از پيش * * * با نشئهء ترياك غضنفر مىباش - تا وقت هلاك * فربه نشود تن تو لاغر مىباش - مىخور ترياك ترياك اگر كند تنت را چو خلال - دل دار قوى * گو طعمهء مور و مار كمتر مىباش - در عالم خاك * * *